X
تبلیغات
زولا

« برسد به دست یک خسرو»

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

دارم دیونه میشم...

چهارشنبه 8 آبان 1387 09:26 ق.ظ نویسنده: طیبه نظرات: 11 نظر چاپ

 

 به نام خدایی که همین نزدیکی هاست

 

 در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالی...

 

عمو خسرو مهربونم سلام 

دلم گرفته ... «دلم عجیب گرفته». دقیقا همون جوری که خوت می‌گی.

قیصر تو نامه اش به آیه دخترش گفته تو هم اگر حرفی داشتی بنویس و مطمئن باش که من آنها را زیر خاک می خوانم.
من که خیلی وقته... از  بعد از ۲۸ تیر برات می نوشتم. اما حالا محکم تر و مطمئن تر می نویسم.

عمو چند روز پیش داشتم یه مصاحبه از رضا صادقی می خوندم فکر کنم مال تابستون بود خیلی حرف های خوبی زده ، کلا قشنگ بود از شعر جدیدش هم خوشم اومده بود خوشحال بودم که یهو به آخرش که رسیدم گفته بود «در گذشت خسرو شکیبایی رو هم به همه ی اونایی که دوستش دارند تسلیت می گم»
اعصابم رو بهم ریخت به خدا از این کلمه بدم میاد غم دنیا رو میریزه رو دلم تمام غصه ها و اشکام از اون روز تا الان میاد تو ذهنم ... دوست ندارم چه کار کنم؟؟؟؟

میگن در گذشت خسرو شکیبایی، غصه‌م می گیره .... باز اون ناباوری ها میاد سراغم .

یه چیز میگم بین خودمون باشه ... من هنوز نتونستم با این واقعیت کنار بیام فقط دوست دارم فراموشش کنم ،خودمو به اون راه میزنم ،دوست دارم فکر کنم هنوز هستی باور این که دیگه نیستی داغونم میکنه مثل الان که ... باز این اشکا راه افتاد...

بالای دویست و پنجاه تا از مراسم بدرقه ات تا بهشت زهرا و هفتم و چهلم و ... عکس دارم اما به ندرت سراغشون میرم فقط جمع شون کردم... چرا نمیدونم.

یکی دو بار هم بیشتر ندیدم‌شون. دیدن‌شون اذیتم میکنه به خدا اذیتم میکنه ...

این که بدن تو رو تو پارچه سفید پیچیدن و رو دستشون میبرن دیوونم میکنه ...نمی تونم رو دست مردم ببینمت تو باید کنار مردم باشی اون بالا چه کار میکردی عمو خسرو ...

باید بودی دو سه ماه دیگه جشنواره فجره ،باید ردیف اول می‌نشستی برای بقیه دست می زدی مثل همیشه صادقانه و کودکانه می خندیدی و شاد می شدی...
باید بودی...