X
تبلیغات
رایتل

« برسد به دست یک خسرو»

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

نخواستی بمونی

شنبه 28 دی 1387 04:10 ب.ظ نویسنده: طیبه نظرات: 13 نظر چاپ

به نام حق


  

  

توی این دنیای بی در و پیکر که هر کس سرش تو کار خودشه، 

تو این دنیایی که از بی کسی به ریشه ی خودم چنگ میزنم،تو این دنیایی که گاهی کمر دلم زیر بار غصه ها خم میشه...،یه گوشه از این دنیا نشستم وبرای تو می نویسم ، 

برای تویی که رفتی و هستی... 


برای تویی که دیوونه مون کردی و داری دیوونه ترمون می کنی ،


برای تویی که نمی دونم چه جوری سر از زندگی من در آوردی!


برای تویی که مسیر فکری و اعتقادی ...در اصل مسیر زندگی ام رو عوض کردی

 

برای تویی که با تمام مهربونیات به خودت و به ما ظلم کردی(تو نمی دونستی چه قدر عزیزی؟نمی دونستی تو دل همه ی ما ریشه داشتی؟تو اصلا به فکر دل ما بودی؟...)می نویسم


می نویسم برای تویی که بزرگ بودی و هستی


برای تویی که ما رو زیر دین خودت گذاشتی و رفتی  

 

یغما گلرویی - خسرو شکیبایی

 

رفتی و ما موندیم ویک دل بی درمون و دو چشم بارونی 


ما موندیم و حسرت روزایی که تکرار نمیشن


ماموندیم حسرت نبودن کسی که می شد باشه اگه یک کم مواظب خودش بود


ما موندیم ولرزش دلمون وصدای خسته ی تو و حسرت و آه کشیدنای بی فایده...


ما موندیم وغم نداشتن تو


ما موندیم بی تو ،بی تویی که نخواستی بمونی... 


عمو ،نخواستی بمونی


...   


برایت سخت دلتنگم... 


کی باید جواب دل من و بده ؟


اصلا جوابی داره یا نه؟


نمی دونم از تو دلگیر باشم یا از خدا؟ 

نمی دونم اصلاً حق دارم دلگیر باشم یا نه؟ 

نمی دونم


من هیچی نمی دونم... 

   

۲۸دی...


نیم سال گذشت و من هنوز باور نکردم...



 از رفتنت دهان همه باز  

 انگار گفته بودند: 

 پرواز 

 پر  واز