X
تبلیغات
رایتل

« برسد به دست یک خسرو»

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

دلتنگی امونم و بریده

دوشنبه 15 تیر 1388 05:33 ب.ظ نویسنده: طیبه نظرات: 10 نظر چاپ

بنام خدا




تو وب "ترانه علیدوستی" دیده بودم که یک شنبه "آشیانه ای برای زندگی" پخش میشه ،تا غروب هم یادم بودا  اما ...



اتفاقی رد می شدم که دیدمت.خشکم زد...


بغض سنگینی چنگ زد به گلوم ، همون جا نشستم و زل زدم به تله ویزیون!


دیگه اشکام ازم اجازه نخواستن!

بی اجازه و بی تابانه سرازیر می شدن و من محو نگاه کردنت و بیشتر از همه ی عمرم  و بیشتر از این سیصد و پنجاه و سه روز دلتنگت ... 



ساعت 9:20َُِِِِِِِِِِِِِِِّ ِ. آخراشه ... چرا دیر رسیدم؟! کی تکرارش پخش میشه ؟ای خداااا...



عمو خسرو ِ من ، وقتی رسیدم داشتی حرف می زدی و یه لبخند محوی هم داشتی و لبات موقع گفتن کلمه هایی که بعضی هاشون و با تردید میگفتی می لرزید

و معصومانه و زلال نگاه می کردی ...



تموم که شد بالشت تنها وسیله ای بود که می تونست کمک کنه تا صدای گریه هام و کسی نشنوه!

...



عمو خسرو به هیچ کس کار ندارم ،تو که میدونی چه قدردوستت دارم و چه قدر دلتنگتم،مگه نه ؟

میدونی؟


عمو خسرو ِخاص و بی نظیر ِ خودم، مثل ستاره بین همه  می درخشیدی.


عمو نمیدونی دلم چه قدر آشوب تر از همیشه شده...

دلتنگی امونم و بریده ...



کاش و  اگر  و ... دیگه هیچ کدوم فایده ای نداره

چیزی که هست اینه دیگه پیشمون نیستی و زخم این نبودنت تا استخون رسیده ...



عمو تو هم نمی دونی !

... تو هم نمی دونی تو این دلِ دیوونه ی من چی میگذره ، نمی دونی

تو هم نمی دونی عمو خسرو ،

نمی دونی ...



عمو خســرو ، آقا ی شکیبایی ،خســـرو خان ،خســـرو شکیبایی ِ عزیز  دلمون خیلی برات تنگ شده 


می دونی؟؟!






گرفته تر از خزان دلم خزانی نیست

ستاره بار تر از چشمم آسمانی نیست

به حجم تنگدلی های آفتابی من
مدار حوصله ی هیچ کهکشانی نیست

سزای پاکی ات ای اشک، آستینی نیست
به سربلندی ات ای عشق، آستانی نیست

مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است
بجز پناه دو دست  تو سایبانی نیست

به سوگواری این چشم های سرگردان
به غیر چشم سیاه تو نوحه خوانی نیست

به غیر تسلیت چشم ها ی دلسوزت

مرا نیاز تسلی به همزبانی نیست



آقای خســرو شکیبایی عزیز، پدرمعنوی ِ ما روزت مبارک .