X
تبلیغات
زولا

« برسد به دست یک خسرو»

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

حالا دلت خنک شد عمو...

پنج‌شنبه 2 آبان 1387 12:38 ب.ظ نویسنده: طیبه نظرات: 16 نظر چاپ

به نام خدای مسافران بی باز گشت...  

 

تو چه دانی که چه ها کرد فراقت با من...  


عمو خسرو خوبم سلام 
خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ 

اون بالا هوا چطوره؟ 

خوش میگذره؟ خوب ما رو قال گذاشتی رفتیا.... 

عمو میدونی تو هم مسئول این اشکا و دلتنگی ها هستی؟ یا نه؟ 

کی میگه همش تقدیر خداست؟ تو هم برای رفتن عجله داشتی عمو نگو نه....خسته شده بودی؟ آره؟

مگه دکترت نگفت بستنی برای کبدت مثل سمه ،مگه پروین جون به کارگردانها و دوستات نسپرده بود که حواسشون باشه یه موقع بستنی نخوری، سر ساعت داروهاتو بخوری که حالت بد نشه سپرده بود یا نسپرده بود ؟ 

 

 اما تو چه کار کردی عمو... قبل کار میرفتی 5-6 تا بستنی میخوردی! 

چرا؟ چرا آخه؟ میگفتی دلم خنک میشه ...حالا خوب شد دل این همه آدم آتیش گرفت و خاموش نشد ...ها خوب شد عمو؟... 

 

مگه نمی‌دونستی سیگار برای قلبت ضرر داره، کبدت رو داغون میکنه میدونستی یا نه؟ بگو چرا عمو ؟؟  

 

یعنی انقدر از دنیا سیر شده بودی ؟...انقدر بودن عذابت می داد؟...انقدر درد می‌کشیدی عمو؟
خیلی دردمی کشیدی نه؟ 


همه می‌گن:" معلوم بود درد داره. معلوم بود دیگه جون نداره اما هیچی نمی گفت. اصلا به روی خودش نمی آورد." ...مثل همیشه صبور... آروم...

اما اگه یک کم مواظب خودت بودی... اون موقع دیگه من الان با این حال نمی نوشتم برات... با این چشای خیس برات نمی‌نوشتم... اون موقع من مثل همیشه منتظر کارای قشنگت میشدم منتظر جشنواره تا سیمرغ رو تو دستای عمو خسروی خودم ببینم .  

آخ...اگه بدونی چه قدر دلم برات تنگ شده...اگه بدونی.

کاش یه کم هم هوای خودتو داشتی. کاش می‌شد برگردیم عقب...

گله‌هامو به دل نگیریا! همه‌ش از سر دلتنگی‌یه. سر سوزن هم ازت دلخور نیستم به خدا... 

  فقط دلم تنگ شده... همین.

خودت که مواظب خودت نیستی... به خدا می‌سپارمت. 

مواظبش باش خدا جون...
 




 نه مهر فسون نه ماه جادو کرد 

 نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
...